یک،دو ،سه...ورزش می کنیم!....

یک،دو ،سه...ورزش می کنیم!....

از اونجایی که بنده یکم زیادی سر خوش می زنم تو این ایام مبارکه و میمنه و خجسته(امتحانات) مصصم بر آن شدم که بروم باشگاه ایروبیک اسم بنویسم!...حالا استرس  و تیک های مربوط به امتحانا و نتایجش یه طرف این 2 ساعت ورزش روزهای زوج من  و حرکات ژانگولر من هم یه طرف!..

روز اولی که رفتم یکی دوتا ازین خانومای فندقی که ماشالله یه دو سه گام تا دایره و بیضی فاصله داشتند هی فرت و فرت می اومدند می گفتند: آخی ی ی...تو واسه چی میای؟!...می خوای چاق شی!؟!

حالا جدای از تناسب اندام هدف کلی من اون آرامشی بود که ورزش به آدم می ده(خیر سرمان جو زده شده بودیم فتیم می رویم چندتا شلنگ تخته می اندازیم آرامش می گیریم) ولی ماشالله از وقتی که رفتم نه تنها تمدد اعصاب نیافتم بلکه  شدم گوی سخنگو در جمع گلوله ها!(منظورم همون خانومای لاغر مردنیه!)...بس که سوالات عجیب غریب ازم می پرسن کلا کم مونده سر به بیابونای لوت بزارم...یا شاید انگوشتامم همراه  ناخونم بجوم!

از حرفهای جالبی که بهم می زنن چند تا شو می گم شمام فیض ببرید!

گلوله شماره 1:من یه ساله دارم میام ورزش اما نمی دونم چرا وزن کم نمی کنم...

گلوله شماره 2:خب شاید رژیمت خوب نیست عزیـــــــــــزم....چیا می خوری؟!

گلوله شماره 1:هیــــــــــــــچی به خدا....بس که دکترا بم گفتن نون و کربوهیدرات نخور غذام شده آب و گوشت!...همش استیک و بیفتک و رل می خورم تا معدم زود خالی نشه!!!....ازین به بعد می خوام صبحها هم نون سنگگ نخورم همون کتلت گوشت  رومی خورم شاید  فرجی بشه!!!!

گلوله شماره 2:اااااااا ....چه خوب...نمی دونستم پروتین ها ایندر خوبند.....منم از امروز همین کارو می کنم...ببینم ترکه ای(خطاب به من!) تو غیر از آب چی می خوری که زنده ای؟!

من:(اصولا در این جور مواقع اگه از قبل اعصاب واسم نمونده باشه بدجور حس خبیثانه ام گل می کنه!)...من همه چی...ماکارونی چربو چیلی...پلو وخورش...انواع و اقسام کیک خامه ای...کاکائو جات ها...!.خلاصه هرچی دم دستم باشه دیگه...بعدشم میام می سوزونم!(در اینجا شما می تونید 2تا دایره تصور کنید که دهنشون مثه کاپوت ماشین افتاده پایین و شر شر داره آب ازش میاد !)

گلوله شماره 2:د بیا دیگه...هی من به این دکترم می گم بزار منم عادی بخورم ...زودتر این 40 کیلو اضافه وزنم آب می شه...نه ترکه ای؟!

من:حس کاملا دکترانه ای بهم دست داده(اصولا مهندس جماعت وقتی جو زده می شه همینه دیگه!) ودر حالی که انگارپولفوسولای تخصص دکترای سر کارگذاری رو از مطب انجمن خیریه گرفتم با نگاه نافذی نگاش می کنم و  می گم شما کاملا راحت باش...اصلا روح و روانت رو اذیت نکن...همین که تو فکر لاغر شدن باشی کافیه...اصن منو می بینی انرژی می گیری...بی خیال رژیم..بذار بدنت راحت باشه...هر چی رسید دم دستت بخور بعدشم چشاتو ببند و بگو من لاغر می شم...من می تونم لاغر شم...!

گلوله شماره 2:اوا....چه بامزه...یعنی با تلقینم می شه؟

آره...کافیه اراده کنی!

گلوله شماره 1:از همین فردا می شینم تلقین می کنم که لاغر شم...اینقدر که مثه این ساراه وقتی ترکه ای شدم جنون بهم دست بده پاشم بیام ورزش کنم!!!(کلا برچسب جنون گاوی بهم نزده بودند که اونم به حول و قوه الهی زدند!)

یک ساعت بعد از کلاس مربی رو به من:

+چی به بچه ها گفتی؟

-کی من؟..چی؟...

+آخه نیس خیلی تحرک داشتند دیگه اون چهارتا حرکتی هم که داشتند رو انجام نمی دن...خودت فقط اون وسط ورجه ورجه می کنی!

-....می دونید من که چیزی نگفتم فقط یه ذره روحیه بهشون دادم..طفلی خیلی سرخورده شده بودند...خوب چیزیه ها...شومام می خواین؟!

+سارای من یه ساله دارم رو اینا کار می کنم جون مادرت برو از خره شیطون بیارشون پایین...وگرنه می کشمت ها!

-...اوکی...فقط اصولا بنده جرات نزدیک شدن به خرها رو ندارم اونم از نوع خر شیطون!...

+

_اوکی...تو ویزیت بعدی ارشادشون می کنم...شوما خون خودتو مک نزن!

/ 0 نظر / 66 بازدید